تبليغاتX
حرف های خودمانی

برخي فكر مي كنند و بعضي فكر ميكنند كه:

 ( دارند فكر ميكنند )

                      ولي عده ايي حتي به فكر آن نيستند كه به

                                                                 زندگيشان لحظه ايي فكر كنند ............

 

نمي دونم تو در چه حالي هستي رفيق ............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 14:2  توسط فرشته وجواد  | 

بالاخره ۲۸ خرداد

راهروی بیمارستان پدر و مادرش کجان صداشون کنید

یه گل، یا بهتر بگم یه شکوفه به دنیا اومده

نگاه کن داره گریه میکنه انگار داره مادرشو صدا میکنه

صدای گریه اش طنین انداز زندگی دو تا آدم شده دو نفر كه تا ديروز نميدونستن براي چي زندگي ميكنن ولي امروز مسير زندگيشون نمايان شده

 خیلی ها دارن از خوشحالی اشک میریزن

حالا من مادرشم چه حس عجیبی وقتی میگم مادرشم احساس غرور میکنم

من همونیم که تا دیروز با هیچ صدایی از خواب نازم بیدار نميشدم

حالا با صدای نفسش ، با غلتيدنش ، با عطسه كردنش ، بيدار ميشم و با يه احساسي ازش

مراقبت ميكنم نمي تونم برات توضيح بدم انشالله خودت يه روز تجربه كني

خدايا به خاطر پاك بودنش، به خاطر معصوميتش قسمت ميدم هيچ زندگي ايي رو چشم انتظار وجودش نزار

الهي آمين

 

  • ببخشيد دير به روز كردم

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:35  توسط فرشته وجواد  | 

 اینو میدونم که داری به بهار و سال جدید فکر میکنی کجایی و چی کار میکنی زیاد مهم نیست این مهمه که بدونی امسال چی کار کردی ، سال دیگه رو میخوای چی کار کنی آیا سال جدید را هم مثل امسال می خوای بگذرونی یا اینکه برای سال جدید برنامه ریزی کردی به هر حال چند قدم بیشتر تا بهار فاصله نیست بهتره نگاهی به پشت سرت بندازی بعد با اون نگاه برای جلوتر ها فکر کنی از اشتباهات گذشته عبرت بگیری تا دیگه امسال تکرار نشه امیدوارم سال آینده همین زمان موقعیتت از الان بهتر و مفید تر شده باشه و تونسته باشی خوب و نیک و راحت زندگی کرده باشی به امید موفقیتت در سال جدید موقع تحویل سال یاد ما هم باش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:24  توسط فرشته وجواد  | 

امروز بازگشتی به دیروز است

همین دیروز بود که امروز را می جستیم

بزرگی گفت :

زدگی دونیمه است

نیمه اول در آرزوی نیمه دوم

و نیمه دوم در حسرت نیمه اول

کاش دانایی آن حسرت و ذوق آن آرزو را در گِل دانایی ما می نهادند

چه بسا که با این همه هوش هست و ما بی خبریم......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:40  توسط فرشته وجواد  | 

یادمان باشد که ادم عاشق فقط به مهر یار دلخوش است

 و جز او نه میبیند و نه میشنود .....

هنگامی که واگن های اقبال به راه می افتد ،

حسد روی چرخ هایش آویخته است و من معتقدم که دنیا و

روزگار تنها برای انسان های بردبار و صبور درهای کامل خود را میگشاید .............

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:50  توسط فرشته وجواد  | 

 

هنگامی که خوشبختی را هدف قرار دهیم از آن سرابی خواهیم ساخت که به آن نخواهیم رسید

خوشبختی همین لحظه های تلاش ماست خوشبختی همین ثانیه هایی است که بین من و تو

میگذرد و ما در شتاب زندگی گمشان کرده ایم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:2  توسط فرشته وجواد  | 

سلام بعد از یه مدت طولانی دوباره اومدیم تا وبلاگ رو به روز کنیم . اونم تو یه ماهی که پر از عشق و شور

حسینی نمیدونم الأن چه احساسی داری  ولی اینو می دونم که به همین راحتی نیمی از محرم هم گذشت

و ما هنوز به دنبال چرایی هایمان در زندگی میگردیم و در این زمانه به دور خود می چرخیم .

 این که حسین و خانواده اش چی کار کردن تا دین زنده بمونه به کنار ، اینکه مردمان زمان خودشان چقدر به اینها

 ظلم کردن هم به کنار ولی تا به حال فکر کردیم که اگه به من و شما نوعی اینقدر ستم میکردن ما چی کار

میکردیم آیا به عقایدمان پایدار می ماندیم یا در همان لحظه ی اول تسلیم میشدیم اگر واقعاً به جواب این سوال در

زندگی برسیم شاید کار بزرگی کرده ایم و همیشه به یادمان باشد که امام حسین شاید نیازی به گریه و عزاداری

 ما نداشته باشد این خود  ماییم که هراز گاهی در زندگی به این عزاداری نیاز داریم .

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 8:22  توسط فرشته وجواد  | 

آدم بزرگ ها

 

وقتی با آنها از یک دوست تازه اتان حرف بزنید هیچ وقت از شما درباره ی چیز های اساسی اش سئوال نمی کنند هیچ وقت نمی پرسند چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟ پروانه جمع می کند یا نه؟ می پرسند چند سالش است؟ چند تا خواهر و برادر دارد؟ پدرش چقدر حقوق می گیرد؟ و تازه بعد از این سئوال ها ست که تازه فکر می کنند طرف را شناخته اند.

اگر به آدم بزرگ ها بگویید که یک خانه ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلوی پنجره هاش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند باید حتماً به اشان گفت که یک خانه ی 100 میلیون تومانی دیدم تا صدایشان بلند بشود که وای چه قشنگ!!!!!!

آیا واقعاً باید این چنین باشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:27  توسط فرشته وجواد  | 

همه ، هر چه

 

تنگ نظری دیدم ، در وسعت روح خودم گم کردم!!

 

آنقدر گم کردم ،

 

 تا وسعت روحم پر شد

 

 از یک مشت تنگ نظری های گمشده!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 23:6  توسط فرشته وجواد  | 

سلام ای ماه بانو

                     ای نگاهت چشمه ی خورشید

                    درود ای کهکشان مرحمت  ای آسمان مهر

 

               تو آن دریای امیدی که در طوفان نومیدی

              ضریح ساحلت امن و سرایت آشیان مهر

 

                            در این صحرا که روزی در خزان غربتت پژمرد

                    هزاران فصل وصل آرد بهار بی خزان مهر 

 

                                    طواف کوی تو جان را نگارستان کند بانو

                که از لطف تو شد این خارزاران پرنیان بانو

        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:19  توسط فرشته وجواد  |